قهرمان ميرزا عين السلطنه

6930

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

تعارفات ، امسال حقيقتا تبريكى نداشت تا عرض شود . بنده هم عيد را شهر نماندم . به اتفاق آقاى امير اسعد و آقاى شيخ الاسلام رفتم امام‌زاده آشنستان و تا دهم عيد آنجا بوديم . در قزوين عدهء قليلى قريب ده دوازده نفر از اجزاء ادارات و غيره ، باقى اهالى از علما و تجار و كسبه تماما بر ضد بودند ، ليكن با قوهء نظامى و نظميه اقدامات برضد جمهوريت جلوگيرى [ شد ] و تهديد مىكردند . بالاخره در مسجد شاه جمع شده ضديت خودشان را اظهار داشتند . همه‌جا همين ترتيب بود و حالا از هرجا با پست ، با تلگراف براى علما ، تجار ، اصناف طهران مكتوب و تلگراف مىرسد كه بعضى را مجبور كردند به شما تبريك و تهنيت در برهم زدن اين اساس مىگوئيم . شعر حسين كوهى كرمانى اشعار نسيم صبا : شد مسخره جمهورى از آقاى تدين * شد مملكت آشفته ز غوغاى تدين آواز جماعت هله آواز خدا داد * آن سيلى بىپير عجب خوب صدا داد آن سلطنت نيمه رمق را چه دوا داد * يك هاتفى از غيب مرا دوش ندا داد شد مسخره جمهورى از آقاى تدين * شد مملكت آشفته ز غوغاى تدين بنگر كه تجدد به تجدد چه ستم كرد * بر ناصيهء خويش خط جهل رقم كرد تركيد و پراكنده شد از بس كه ورم كرد * يك بار دگر بيرق كفار علم كرد وارد شد از اين مسئله معناى تدين * شد مملكت آشفته ز غوغاى تدين از كار تدين همه‌جا شور و شر افتاد * بر فرق مدرس زد و از فرق سر افتاد آوازهء جمهورى از اين كار برافتاد * « با آل على هركه درافتاد ورافتاد » دل خون شود از بىخرديهاى تدين * شد مملكت آشفته ز غوغاى تدين افكار جوان از عملش زير و زبر شد * يك عمر فداكارى احرار هدر شد جمهورى نوخواسته از چنگ به‌در شد * افسوس كه اينها همگى مفت قجر شد يك سلطنت احياء شد از احياى تدين * شد مملكت آشفته ز غوغاى تدين با ريش و سبيل زده و گردن شقرق * عمامه و موى سر و گفتار ملقلق